خرید بک لینک
من در دفترم می نشینم و از پشت شیشه ی سکوریت به بیرون نگاه می کنم . وقتی کسی در عبدل اباد فوت می کنه جنازه با یک آمبولانس وارد عبدل اباد می شه و پشت سر اون امبولانس یک صفی از ماشین هایی درست می شه که به منظور تشییع جنازه امده اند .وقتی فرد با اسم و رسمی می میره صف ماشبن ها تا فیض اباد ادامه داره یعنی سه کیلومتر . و وقتی ما در دفتر هستیم و یک هو یک امبولانس با آرم آرامستان وارد می شود و پشت امبولانس چند ماشین با چند سرنشین جفت راهنما زنان می ایند .ما به هم می گوییم بچه ها کی مرده ، معمولا یکی می گه هر کی هست معلومه کس و کاری نداره .در سمت خروجی عبدل اباد به فیض اباد هم داستان همینه ، وقتی یک اتفاق بزرگ هست عده زیادی از عبدل اباد بسمت فیض اباد می روند و ما باز داخل دفتر می فهمیم که یک خبر مهمی هست که همه دارن بسمت فیض اباد می رن مثل برنده شدن تیم ملی و بالعکس وقتی فقط چند بچه با یک نیسان و پنج شش تا ماشین بسمت فیض اباد می رن .یکی می گه : بچه ها چی خبره ، دومی می گه : خبری نیست ، حتما در دوشنبه بازار بادمجون صلواتی می دن نمی دانم قضیه چی بود که امروز صبح با اینکه روز شنبه بود و تعطیل رسمی بود به شمار پنج ماشین سواری و یک نیسان با شش تا بچه داشتن می رفتن فیض اباد من که جربان را نفهمیدم ولی به نظر می رسید یا اصلا جریان مهمی نبود یا اگرم بوده دیگه از رنگ و رو افتاده بود و بقول گفتنی دیگه یک جریان نخ نما شده بود

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: جمعه 28 بهمن 1401 ساعت: 23:16

این متن بخاطر توهینی که عبدالکریم سروش به گلشیفته فراهانی و بقیه دوستانش کرد ، نوشته شده ......من حالم به هم می خورد از کسانی که فکر می کنن پای تخته سیاه ایستاده اند .یکی از این حال به هم زن های کثیف این یارو عبدالکربم سروش است که فکر می کند دانای کل هست و می تواند هر وقت دلش خواست به پای تخته سیاه برود .همین ابتدا قبل از انکه ماجرای تخته سیاه را بگویم توضیح بدهم که چرا به بعضی افراد مستقیم ارادت یا بی ارادتیم را بیان می کنمشما یا من حق داریم هر چه دلمان خواست را در یک تریبون بگوییم یا در بک کتاب بنویسیم این از لحاظ من خیلی کاری عادیست ولی مغلطه زمانیست که شما کتابی را می نویسی و من به جای نقد کتاب شما به نقد خود شما مشغول می شوم .این مغلطه از یک آگاهی داشتن و تسلط بر قسمت کثیف درونی فرد است که خود می داند که نمی تواند کلیت یک جریان را رد کند و شرایط بصورتی درامده که ناگزیر باید منتظر بروز جریاناتی باشیم حال ابنکه ان حربانات کامل ، تاقص یا در حال تولد هیتند امریست طبیعی و ابن حکم عقلی و فلسفی قضیه است .ولی این کثافت مغلطه کار به جای ابراز نظر خودش در مورد اصل جریان ، افرادی را زیر سوال می برد که داخل گود شده اند .عبدالکریم اگر فکر می کنی با واژه سازی های خاص و اشارات نخ نما شده به برهنگی و عریان شدن می توانی مفهومی را خلق کنی که دوباره ملتی که از چنگ در رفته را به قلاب بیندازی کور خوانده ایداستان رفتن پای تخته سیاه از زمانی در اصطلاحات من امد که در سال ۱۳۷۳ من و بچه های تیم فوتبال پیام جمعا حدود بیست و پنج نفر به بردسکن رفتیم تا در مساابقات فوتبال استانی شرکت کنیم . ما شبها همه در یک کلاس درس می خوابیدیم و من که اصلا در محیط شلوغ و شرایط به هم ریخته خوابم نمی بره . نصف ش

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: جمعه 28 بهمن 1401 ساعت: 23:16

این روزها مشغول نوشتن یک کتاب هستمهمون یکی دو ساعتی که برای وبلاگ وقت داشتم را با نوشتن کتاب پر کرده ام .البته سعی می کنم این عادت قدیمی وبلاگ نویسی ام را داشته باشم. ولی کلا روال زندگی من اینطوره که کارم را انجام بدم و روزی همین وسط مسطا دو سه ساعتی یا مطالعه کنم یا بنویسم یا با گوشیم ور برم .حالا این وقت خالی را نوشتن کتاب پر کرده ، می خواهم یک کتاب بنویسم که محصول تجربه شخصی من از زندگیم باشه . این کتاب را با خواهرم بسورت مشترک می نویسیم . حالا حالاها نوشتنش وقت منو خواهد گرفت . با این وجود وبلاگ را فراموش نمی کنم .وبلاگ درد دل من با اخبار روزانه جهانیست که در ان زندگی می کنم از وبلاگ هیچ پولی عایدم نمی شود ولی راستش بدم نمی یاد که بتونم یک کتاب بنویسم و ازش به اندازه زمانی که صرف نوشتنش می کنم پول دربیارم . . الان یک راننده آژانس هم ساعتی کار کنه ساعتی دویست تومان کمتر نیست یعنی نوشته های من به اندازه ساعتی دویست تومن یک راننده تاکسی هم نمی ارزه . امیدوارم بیارزه حالا ببینم چی می شهحالا نشد هم همون کیلویی می فرومشون ، پیاز کیلویی سی و دو هزار تومان شده ، پس منم می تونم نوشته هامو کیلویی بفروشم

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: جمعه 28 بهمن 1401 ساعت: 23:16

سارتر .گاهی دانایی این نیست که مطابق رسوم رفتار کنی ، گاهی دانایان باید رسومات را به چالش بکشند و مانند قصابی چربی های اضافه روی ران جامعه را بتراشند .سارتر نمونه ای کامل از علاقه شدید به زنان بود ، ما در عبدل اباد یک اقایی داریم معروفه به رضا چغوک ، این فرد اوتیسم داره و ظاهری مثل تمام ژن های مشابه خودش داره . ولی رضا در برابر شکمش چنان لجبازه که اگر خوایته باشی او را از یک دعوتی عمومی دور کنی ، رسما باید حرثقیل بیاری و طناب ببندی به کمر رضا و در حالی که او دو تا ران مرغ تو دست شه را جا بجا کنی .علاقه سارتر هم به زنان در همین حده ، او حتی به مادرش رحم نمی کرد .او اعتراف می کند که در کودکی خودش را به خواب می زده تا دزدکی لباس عوض کردن مادرش را تماشا کند ص۲۲۰من معتقدم سو استفاده کردن در هر کاری زشته ، چه ان کار برداشتن عصای کوری باشد و چه خوابیدن در آغوش کسی که تو را به هوای دیگری دوست دارد .این جمله زیباست هرگز در زندگیم دستوری نداده ام که خودم به ان نخندیده باشم و یا دیگران را به خنده نینداخته باشم . واقعیت این است که خوره قدرت مرا نخورده است ص ۲۲۱به نظر می رسد سارتر انقدر نقش خود واقعیش را بازی کرده که مردم زمان خودش و چه مردمانی که بعد ها با او لاس زدن ، خیلی خود عاشق و شیدای این غول کوتوله عاقل شدناو بعنوان دانشجو وقتش را میان مطالعات دکارت و برگسون و نیچه و مشروب خوردن و میهمانی رفتن تقسیم کرد او را با شوخی های بدنی ، هوش سرشار ، نقدهایش خیالاتش ، رسواییهایش و خطرناک بودنش می شناختن ص۲۲۳با یافتن سیمون دوبوار ، سارتر جفتش را در میان همکلاسی هایش یافت . انها شالوده رابطه مادام العمرشان را ریختن و چون ...اجازه بدهید در متن دیگری سارتر را ادامه بدهم (W

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: چهارشنبه 12 بهمن 1401 ساعت: 21:34

ایا زندگی فوق لاکچری رونالدو این روزها در عربستان خارج از حد تصور است . تا حدودی اینچنین است . حالا شما در ذهنتان این روزها مرگ پله و تجزیه شدن بدن را هم بیاورید ، این دو نفر برای ما دو تا چهره فوتبالی هستند و چندان تعلق خاطر دیگری برایمان ندارند . بین این دو نفر هیچ تفاوتی غیر از زمان وجود ندارد . ایا ما روی خط مستقیمی قرار داربم که لحظاتی که در ان قرار داریم مشکلات ما هستند و لحظاتی که از انها دوریم مبهمات ما . ایا سرنوشت همه یکسان است و ما دچار مغلطه زمان هستیم . ایا اشتباهات گاهی باشکوهند و حقایق گاهی چندش اور به نظر می رسند .هیچ چیز بطور حتم مشخص نیست . غیر اینکه بطور حتم روح انسان به فلسفه نیاز دارد تا بتواند شرایطی که در ان قرار دارد را با مشاهداتی که دارد تطبیق دهد و قابل تحمل نماید .فیلسوفان بدکردارسارتردوبوار و ساتر توافق کردن که روابطشان با هم نسبت به روابطشان با کسان دیگر اولویت داشته باشد دوبوار دو جنسی بود و از انواع زیادی از عشق ورزان لذت می برد او مشکلی نداشت که برخی از معشوقه هایش معشوقه سارتر هم باشند .... انها زندگی سه نفره با اولگا داشتند که بعدا سارتر توانست وندا خواهر کوچک اولگا را هم به حرمسرای خود اضافه کند کتاب تهوع را در هشت سال نوشت سارتر نسخه اولیه هستی و نیستی را در زمان اسارتش نوشت در این کتاب سارتر می گوید ما مسیول فکر کردن و انتخاب کردن هستیمیارتر در اواخر عمرش توانست محدودبتها ی کتاب هیتی و نییتی را بببند و تسخیص دهد که تا چه حد فلسفه او را روابط او با زنان شکل داده اند ص ۲۳۰هر کسی می تواند چه کسی بودن خودش را تعیین کند ص۲۳۱سارتر در مورد ملاقاتش با هایدگر می نویسد : گویی داشتم با کله یک بز کوهی حرف می زدم میانه سارتر با کامو خوب نبود که ال

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: چهارشنبه 12 بهمن 1401 ساعت: 21:34

من گاهی فکر می کنم فایده تخیل چیست . چرا رویاها و خیالات وجود دارند . در رویا مالکیت معنا ندارد با این وجود لذت مالکیت وجود دارد .چشم حقیقت را نمی شود کور کرد ولی می توان بر ان خط چشمی کشید که نگاه به حقیقت را قابل تحمل کند . گاهی زندگی صرفا یک نگاه خیال انگیز است . چرا ما فکر می کنیم حقیقت یک جور خیال نیست ، اگر به حقایقی که هر کدام از ما در دست داریم نگاه کنیم متوجه می شویم که حقیقت هر کدام از ما خیالات ما هستند . از ان مردی که با رباط ازدواج می کند تا ان فردی که برای رفتن به بهشت خودش و چند نفر دیگر را منفجر می کند . باید گفت برای شناخت افراد و جوامع و فرهنگ ها باید خیالات انها را شناخت . اگر رویاهایت با رویاهای دیگری یکی هست ، شما از جنس هم هستید . پس بهتر است چشمهایتان را ببندید و ببینید ایا کسی که می خواهید با او باشید در رویای شما وجود دارد یا خیر .من فکر می کنم با توجه به این نکته ، اینده دنیا چیزی جز متاورس نباشد ، دیگر انسان به ان حد از تجربه آزمایش و خطا رسیده است که حقیقت دنیا را در خط چشم ببیند . یقینا انسانهابدنبال یافتن هم رویاها و هم تخیلات خود خواهند رفت و در حقیقت و خوابی که دیگران برای انها دیده اند خواهند شاشید

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: چهارشنبه 12 بهمن 1401 ساعت: 21:34

صفحه بندی